ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

43

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

ابى جهل فرستاد ( با عده ) . دستور هم داد كه اگر كار يمامه را سامان داد بفرماندهى سواران خود باقى باشد تا بقضاعه ( قبيله ) برسد و با مرتدين جنگ كند . براى معن بن حاجز هم پرچمى افراشت و او را سوى بنى سليم و ياران آنها از هوازن روانه نمود . سويد بن مقرن را هم با پرچم بتهامه در يمن فرستاد . علاء بن حضرمى را هم امير بحرين نمود . امراء و فرماندهان سپاه از محل ذى قصه با لشكرهاى خود بميدانهاى جنگ روانه شدند . بهر يكى از امراء هم يك دستور داد و بمرتدين هم نامه نوشت كه باسلام برگردند و از عاقبت كار خود برحذر باشند نامه‌ها را با پيك‌هاى مخصوص خود فرستاد . چون عبس و ذبيان ( دو قبيله ) منهزم شدند و بطليحه پيوستند كه او در بزاخه ( محل ) بود او بغوث و طى ( قبيله ) امر داد كه ( براى مدد ) نزد او آيند . بعضى از آنها شتاب كردند و بساير قوم خود هم دستور دادند كه به او ( طليحه ) ملحق شوند . آنها به او پيوستند . ابو بكر هم پيش از لشكر كشى خالد عدى بن حاتم را ( فرزند حاتم طائى ) نزد قبيله خود فرستاد كه اول طى را مطيع كند سپس به محل بزاخة ( طليحه ) برود و بعد از آن هم بطاح را قصد نمايند و از هر محلى كه كار را انجام دهد نرود مگر با دستور و اجازه او ( ابو بكر ) . ابو بكر هم تظاهر نمود كه ميخواهد با لشكر خود سوى خيبر برود كه خالد را يارى كند مقصود از آن تظاهر ايجاد رعب و بيم براى دشمنان بود . عدى هم بطى رسيد ، آنها را از عاقبت كار خود تخويف و تهديد نمود . آنها با نصيحت او مطيع شدند و گفتند بهتر اين است كه لشكر خالد را از جنگ ما باز دارى تا ما بتوانيم ياران خود را از لشكر طليحه خارج كنيم مبادا آنها را بكشد . عدى هم باستقبال خالد رفت . او در سنح ( محل ) اقامت كرده بود خالد را از تصميم طى آگاه نمود او هم از آغاز حمله و هجوم خوددارى كرد ، طى هم بخويشان خود كه